شيرزن گيلانغربي: افتخار سربازي ولايت، بهترين هديه است
- تعداد بازدید از این مطلب: 230
'قدم هاي آقا بر روي چشمان خود و فرزندانم، حاضريم جانمان را بدهيم، ولي خار در پاي آقا نرود، پس با پاي پياده از روستامان به گيلانغرب مي رويم تا حضرتش را ببينيم و قوت قلب بگيريم.'
حيدرپور كه در نخستين روزهاي جنگ تحميلي در سن 18 سالگي با شهامت تبر به دست گرفته و يك سرباز بعثي را به هلاكت رسانده و سرباز ديگري را به اسارت در آورد، از خاطرات واپسين روزهاي جنگ در گيلانغرب و روستاهاي اطراف آن مي گويد.
'هفتم مهر سال 59 هنگامي كه ارتش بعثي صدام در ادامه تجاوز خود در مرزهاي كشور به ميدان مقاومت گيلانغرب رسيد و با مقاومت مردم روبرو شد، من با هشت نفر از مردان روستاي محل سكونتم 'گورسفيد' با يك دستگاه خودروي جيب براي يافتن اعضاي خانواده هامان به سمت قصرشيرين رفتيم، در راه خودرو هدف گلوله هاي توپ و خمپاره دشمن قرار گرفت و همه افرادي كه همراهم بودند به شهادت رسيدند، ولي من زنده ماندم.
با زحمت فراوان پدر و يكي از برادرانم را يافتم و به اتفاق نزديكي هاي غروب همان روز توانستيم خود را به دره اي واقع در روستاي آوزين در همسايگي روستاي گورسفيد برسانيم، تشنه و گرسنه بوديم، هيچكس در روستا باقي نمانده بود اهالي به كوه هاي اطراف پناه برده بودند. داخل روستا شديم، هر كدام به سمتي رفتيم تا غذايي بدست بياوريم، اما چيزي نيافتيم.
موقعي كه به محل قرار با پدر و برادرم برمي گشتم، نزديك رودخانه مجاور روستا دو سرباز عراقي را ديدم كه آب بر مي داشتند، از شدت خشمي كه بخاطر هجوم و كشتن همراهانم از آنها داشتم، با تبر به سمتشان حمله كردم، اجازه ندام از اسلحه شان استفاده كنند، با يك ضربه سربازي را كشتم و ديگري از ترس تسليم شد كه با خودم آورده و به نيروهاي سپاه در همان نزديكي تحويلش دادم.
آخرین بروزرسانی (سه شنبه, 04 بهمن 1390 ساعت 18:03)








