مهم ترین اخبار

دریافت وام به چه قیمت ؟

تصویر

1391-02-30 اوای دنا:به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس فتا ،سرهنگ زحمتکش رئیس پلیس فتا کرمانشاه گفت: در  راستای تامین هرچه بیشتر امنیت کاربران در فضای مجازی و کاهش جرایم و کلاهبرداری‌ها در این فضا، کارشناسان حین رصد سایتی را که مشکوک به کلاهبرداری بود شناسایی نمودند. مبنی بر اینکه از بازدیدکنندگان خواسته شده بود جهت دریافت وام کلیه اطلاعات بانکی خویش از جمله (کد ملی ، شماره کارت ، شماره حساب و ....) را در این سایت ثبت و در قبال درخواست هریک میلیون وام...

ادامه ی مطلب

مدیران مسول اینگونه عمل کنند

تصویر

1391-02-30 سال 1973 من مدیر پروژه برنامه ساخت و پرتاب ماهواره هند شدم. هدف ما قرار دادن ماهواره هند در مدار تا سال 1980 بود. به من بودجه و نیروی انسانی لازم داده شد و صراحتاً به من گفته شد که تا سال 1980 باید ماهواره را به فضا پرتاب کنیم. هزاران نفر با هم در تیم های علمی و فنی برای دستیابی به هدف کار می کردند.ماه آگوست سال 1979، ما اطمینان داشتیم که برای پرتاب آماده هستیم. به عنوان مدیر پروژه، من به مرکز کنترل پرتاب رفتم. چهار دقیقه قبل از پرتاب، کامپیوتر شروع به...

ادامه ی مطلب

ایجادمنطقه ويژه اقتصادي در كهگيلويه و بويراحمد

تصویر

1391-02-28 اوای دنا : به گزارش واحد مرکزی خبر،500 هکتار زمین در منطقه خشاب گچساران برای ایجاد منطقه ویژه اقتصادی این شهرستان اختصاص یافت.مدیرعامل شرکت شهرکهای صنعتی کهگیلویه و بویراحمد در این خصوص گفت : برای ایجاد این منطقه کارهای مقدماتی از جمله تهیه نقشه توپوگرافی، اخذ استعلامات و مجوزهای لازم از دستگاههای اجرایی با 500 میلیون ریال اعتبار انجام شده است. آقای جمالیان افزود : مجوز کمیسیون ماده 32 استان نیز برای این پروژه اخذ شده است و منتظر صدور مجوز...

ادامه ی مطلب

اسدالله رباني مهر حائزرتبه برترجشنواره غرب كشور شد

تصویر

1391-02-28 اوای دنا:برترين‌هاي جشنواره مطبوعات و خبرگزاري‌هاي غرب كشور در مجتمع فرهنگي هنري فجر سنندج معرفي شدند.در اين جشنواره استان‌هاي كرمانشاه، همدان، ايلام، لرستان، كردستان و آذربايجان غربي حضور داشتند.اسدالله رباني مهر با اثر پيشرفت‌ها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي در 33 بهار انقلاب در روزنامه هگمتانه  مقام سوم بخش ويژه  جشنواره رادريافت كرد وموردتقديرقرارگرفت.دبير اين جشنواره در آئين اختتاميه ششمين جشنواره مطبوعات و خبرگزاري‌هاي غرب...

ادامه ی مطلب

مقاله ای به مناسبت آزادسازی خرمشهر

تصویر

1391-02-27 اوای دنا-محمدرازی پور: سوم خرداد روز آزادسازی خرمشهر قهرمان که پس از 575 روز به آغوش وطن بازگشت یاداور ایثارگری حماسه آفرینان هشت سال دفاع مقدس است که جا دارد ضمن گرامیداشت آن حماسه عظیم که دل امام و روح شهدا را شاد کرد مختصری در باب مختصات آن فتح بزرگ یادآور شویم باشد که روح شهدای عظیم الشان آن عملیات غرور آفرین که موجب عزت اسلام و ایران اسلامی گردید همواره از ما راضی باشد. وسعت منطقه عملیات:5400کیلومتر مربع یعنی سه برابر وسعت منطقه عملیاتی...

ادامه ی مطلب

گالری تصاویر

بلوط
...
احمدی نزاد
...
شلمچه
...
هرمزگان91
...
سیدمحمید
...
امام هادی
...

مناسبت ها

من به بابام یه قول مردونه دادم

  • تعداد بازدید از این مطلب: 848

اوای دنا :سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.

مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!

این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.

امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.

بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه. منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری.

تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره... من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم.

آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد. بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!

بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود. اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.

فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم.

اما... وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه! بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت ....!

منبع:مشرق

آخرین بروزرسانی (چهارشنبه, 05 بهمن 1390 ساعت 18:57)

 

نظر سنجی

تازه های خبر